هر از گاهی یه سری ایملای تبلیغاتی مراجع! واسه من میاد که ضمن معرفی مرجع مربوطه به یه سری سوال هم جواب میدن.منم گاهی میخونمشون .دیروز محض کنجکاوی جواب سوال " آیا باید در مقابل محارم روسری بپوشیم " رو باز کردم. با اینکه تقریبا درباره جوابش مطمئن بودمو تو قرآن خونده بودم. میدونین جوابش چی بود؟
: "مستحب است"!
اشکم میخاست در بیاد.
یادم به خوابگاه یزد افتاد. یه دختره ای بود که همش با روسری میگشت.حتی شبا هم با دامن و شلوار میخابید.من یکی احساس خفگی بهم دست میداد. یه دفه ازش پرسیدم چرا همش روسری سرته؟ گفت تو خونه بابام مجبورمون میکنه جلو برادرامون روسری بپوشیم.گفتم حالا که اینجا نه پدرت هست نه برادرات هممونم که دختریم.دربیار روسریتو.
با یه لبخند یه وری تلخ(که هیچوقت اون حالت چهره اش یادم نمیره روسریشو دراورد)
میشه گفت تقریبا کچل بود!
البته که یه چیز طبیعی بود چون اون کله هرگز آفتاب و باد رو به خودش ندیده بود .و طیبعتا من باید انتظارشو میداشتم. اما اون روز هم اشکم در اومد.
من اون موقع یه دختر ۱۷ ساله بودم که هیچوقت دوراز خونه زندگی نکرده بودم.و روحمم از امکان یه همچین چیزی خبر نداشت.
پ.ن: در راستای تمام هماهنگی ها واسه تولد امام رضا(۸/۸ و اینا..) امروز مصادف با تولد داشای دو قلوی منم هست که پسوند اسمشونم رضاست و مامانم هم واسه داشتنشون پیش امام رضا نذر و دعا کرده(میبینی تو رو خدا واسه دختر دار شدن که نذر و دعا نمیکنن
) ولی خیلی حال نمودم.